<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>ايستگاه</title>
<link>http://eistgah.blogfa.com/</link>
<description>ادبیات و ارتباطات</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 08 Nov 2009 21:04:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>انتشار تحليل تکنيک‌هاي اجرايي تلويزيون صداي آمريکا و بي‌بي‌سي فارسي به صورت کتاب</title>
<link>http://eistgah.blogfa.com/post-269.aspx</link>
<description>
&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify; &quot;&gt;&lt;span class=&quot;Apple-style-span&quot; style=&quot;font-family: Tahoma, sans-serif; &quot;&gt;از آن‌جا که قرار است تحليل تکنيک هاي اجرايي کارکنان تلويزيون صداي آمريکا و تلويزيون بي بي سي فارسي به صورت دو کتاب مجزا به همراه تحليل تاکتيک‌ها و استراتژي هاي خبري اين دو رسانه منتشر شوند از ادامه انتشار اين کتاب ها به صورت پست‌هاي وبلاگي خودداري مي‌کنم؛ بنابراين بخش‌هايي از کتاب نخست که به کارکنان تلويزيون صداي آمريکا اختصاص دارد و بر روي وبلاگ منتشر شده بود حذف مي‌شوند. &lt;span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: Tahoma, sans-serif; &quot;&gt;ضمن اين که هفت بخشي که تا کنون منتشر شده‌اند مورد بازنگري جدي و مجدد قرار خواهند گرفت و تلاش مي شود تا نگاه حاضر قدري علمي‌تر و جزئي‌نگرتر شود.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: Tahoma, sans-serif; &quot;&gt;از آن‌جا که انتشار اين دو کتاب در ايران غير ممکن است طبعا انتشار آن‌ها بايد به وسيله ي ناشر خارجي انجام شود. از دوستاني که مي‌توانند مرا در زمينه‌ي ارتباط با ناشران خارجي که به طور تخصصي به موضوع رسانه‌مي‌پردازند راهنمايي کنند سپاسگزار خواهم بود.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: Tahoma, sans-serif; &quot;&gt;تقاضا مي‌کنم براي ترجمه و بازنشر هر يک از بخش‌هايي که تا کنون منتشر شده‌اند با اطلاع نويسنده اقدام کنيد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: Tahoma, sans-serif; &quot;&gt;بيوگرافي و اطلاعات مربوط به آن‌دسته از مجريان و گويندگان و گزارشگران عزيز صداي آمريکا که تا اين لحظه به دست من رسيده در کتاب مورد استفاده قرار خواهد گرفت؛ بنابر اين همچنان منتظر اطلاعات يادشده از ساير عزيزان هستم.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Sun, 08 Nov 2009 21:04:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=eistgah&amp;postid=269</comments>
<dc:creator>eistgah</dc:creator>
<guid>http://eistgah.blogfa.com/post-269.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>حميده آرميده؛ زني که روي دست خودش باد نمي‌کند</title>
<link>http://eistgah.blogfa.com/post-268.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;تحلیل تکنیک های اجرایی ۲۷تن از کارکنان صدای آمریکا &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt; قسمت پنجم: حميده آرميده، مجري-کارشناس برنامه‌ي «زن امروز»&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;۱-&lt;/STRONG&gt; &lt;STRONG&gt;اجرای خبر:&lt;/STRONG&gt; حميده آرميده خوشبختانه جزو مجرياني است که نه تنها در اجراي خبر بلکه در هيچ از تکنيک‌هاي اجرايي اش از کسي يا الگوي خاصي تقليد نمي‌کند. در اجراي او از تکيه‌ها و کوبه‌هاي آواييِ تقليدي و تقلبي برخي از مجريان اين شبکه، خبري نيست؛ تکيه‌ها يا کوبه‌هايي که هيچ ضرورتي ندارند، به انتقال معنا کمک نمي‌کنند و صرفا نوعي «شيک‌گويي» محسوب مي‌شوند. تکيه‌ها و تاکيداتي که خاص ستاره درخشش بوده‌اند و برخي از مجريان صداي آمريکا، بي‌بي‌سي فارسي و حتي مجريان داخلي هم بدون درک ضرورت‌هاي اين تکيه‌هاي آوايي به مصرف آن‌ها مي‌پردازند. در تاکيدات ريتميک و تکيه‌هاي آوايي آرميده نشاني از تقلب و تقليد ديده نمي‌شود. او تلاش مي‌کند تا براساس ضرورت‌هاي معنايي و آوايي متن، عمل کند و به جاي اين که اداي اجراي خبر را دربياورد به اجراي واقعي آن دست بزند. او در اجرا نه تکيه‌‌ي ويژه و خاصي براي خود ساخته و نه تکيه‌ي خاصي را تکرار مي‌کند. با قاطعيتي خبر را مي‌خواند که مخاطب براي مجاب شدن لازم دارد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;يکي از ايرادهاي اجراي او تکراري بودن لحن شروع خبرهاست. او تمامي خبرها را با يک تکيه و لحن تکراري و مشابه آغاز مي‌کند. تکيه آغازين او اغلب با کشيدن نخستين هجاهاي کلمه همراه است. چنان‌که گاه به جيغي کوتاه پهلو مي‌زند. نفس‌گيري او در حين خواندن خبر چندان به چشم نمي‌آيد اما نفس‌گيري‌هاي او در ميان دو خبر چنان پرسر و صداست که بخشي از توجه مخاطب را از موضوع به خود آرميده جلب مي‌کند. او در مجموع اجرايي ساده و بي‌تکلف و قابل قبول دارد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;۲-&lt;/STRONG&gt; &lt;STRONG&gt;تلفظ درست کلمات فارسی:&lt;/STRONG&gt; حميده آرميده از تلفظ مرسوم در محاورات روزمره استفاده مي‌کند و تلاش يا وسواس خاصي براي تلفظ صحيح کلمات ندارد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;۵-&lt;/STRONG&gt; &lt;STRONG&gt;مفصل های ارتباطی: &lt;/STRONG&gt;عبارت‌هايي که او براي پيوند دادن بخش‌هاي مختلف برنامه از آن‌ها استفاده مي‌کند در حين سادگي و حتي گاه تکراري بودن، زنده‌اند. او در اين زمينه برخلاف تمامي مجريان صداي آمريکا في‌البداهه‌تر و زنده‌تر عمل مي‌کند. بخشي از سرزندگي برنامه‌ي زن امروز مديون همين في‌البداهگي و کليشه‌اي عمل نکردن او در مصرف عبارت‌هاي تکراري براي پل زدن ميان اجزاي برنامه است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;۴-&lt;/STRONG&gt; &lt;STRONG&gt;ارتباط با کارشناسان:&lt;/STRONG&gt; او در ارتباط با کارشناسان و ميهمانان برنامه‌اش به طور يک‌سان عمل نمي‌کند. به طور کلي طبيعي است که فضاي حاکم بر ارتباط يک مجري با ميهماناني که از طريق تلفن يا تله‌کنفرانس و يا به صورت چهره به چهره در استوديو حضور دارند متفاوت باشد؛ اما مقايسه فضاي حاکم بر ارتباط حميده آرميده با ميهماناني که از يک طريق واحد در برنامه‌ي او حضور مي‌يابند نيز ما را به اين نتيجه مي‌رساند که او عملکرد يکساني ندارد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;به عنوان مثال او در تاريخ 15/7/88 در ارتباط با يکي از شاگردان مشکين قلم که زني رقصنده بود ارتباطي بسيار ضعيف و خسته‌کننده داشت. در برنامه‌ي يادشده او برخلاف معمول صرفا به شکل حضور خود جلوي دوربين مي‌انديشيد و پيش از آن که به حضور ميهمانش جلوي دوربين کمک کند بيشتر نگران حضور خودش بود. ميهمان برنامه‌اش به واسطه‌ي ضعف در زبان فارسي نمي‌توانست معادل برخي از کلمات انگليسي را در زبان فارسي بيابد و از کلمات و عبارت‌ها و گاه جملات انگليسي استفاده مي‌کرد در حالي که حميده آرميده کمترين تلاشي براي کمک به ميهمان برنامه و ترجمه‌ و ساده‌سازي حتي يکي از آن کلمات براي مخاطب نمي‌کرد. او در طول برنامه به ندرت مصاحبه‌شونده‌اش را به نام خطاب مي‌کرد و اگر مخاطبي در ميانه‌ي برنامه شاهد گفت‌وگوي آن‌ها مي‌بود تا پايان برنامه نمي‌دانست مصاحبه‌شونده کيست. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اما همين مجري در ارتباط با نگار محمدي که به عنوان کارشناس برنامه براي صحبت کردن در مورد تحولات جهاني مربوط به سقط جنين در استوديو حضور يافته بود ارتباطي گرم و جذابي را براي مخاطب رقم زد. ارتباط او با نگار محمدي (که به عنوان گوينده در بخش گزيده‌ي اخبار و گاه مجري دوم در  برنامه‌ي روي خط حضور مي‌يابد) چنان گرم و طبيعي بود که نگار محمدي را که تا حدي ژست‌هاي مجري‌مآبانه‌ داشت پس از گذشت چند دقيقه به رفتاري طبيعي و بي‌دغدغه رساند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;يکي از ارتباط‌هاي او که قطعا به طراحي و وسواس بيشتري نياز دارد ارتباط با سيدابراهيم نبوي است که از جذابيت و کشش چنداني برخوردار نيست.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;۵-&lt;/STRONG&gt; &lt;STRONG&gt;طرح پرسش:&lt;/STRONG&gt; پرسش‌هايي که در برنامه‌ي زن امروز از سوي حميده آرميده مطرح مي‌شوند تا حد قابل قبولي با جامعه‌ي هدف و ضرورت‌هاي محتوايي اين برنامه تناسب دارند. پرسش‌ها عموما تاييد يا تحليل‌هايي ساده از مصاحبه شوندگان خود مطالبه مي‌کنند. آرميده نيز چون تمامي مجريان صداي آمريکا پرسش‌هاي چالشي، جذاب، پر تنش و بکري طرح نمي‌کند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;۶- &lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;شیوه‌ی پرسیدن:&lt;/STRONG&gt; يکي از ضعف‌هاي اجراي حميده آرميده که ميان او و مخاطب فاصله ايجاد مي‌کند و اعتماد بيننده و شنونده را با اختلال مواجه مي‌سازد موضع شخصي اوست که پيشاپيش در لحن او و شيوه‌ي پرسيدن پرسش‌هايش به وضوح اعلام مي‌شود. شايد يکي از صريح‌ترين و پررنگ‌ترين اعلام موضع‌هاي او را بتوان در برنامه‌اي که در ارتباط با موضوع اعدام بهنود شجاعي بود مثال زد و يا در گفت‌وگويي که او همراه با کيانوش سنجري با سپيده پورآقايي داشت و شيوه‌ي طرح پرسش‌ها حتي چيزي فراتر از اعلام موضع شخصي بود. او حتي در اين گفت‌وگو عصبي عمل مي‌کرد. واکنش‌هاي عصبي داشت و لحنش بيشتر به يک بازجو پهلو مي‌زد تا يک مجري تلويزيوني. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;۷-&lt;/STRONG&gt; &lt;STRONG&gt;سلام و خداحافظی:&lt;/STRONG&gt; ورودي‌ها و خروجي‌هاي حميده آرميده بسيار صميمي، گرم و زنده است. در عبارت هاي او مخاطب واقعا مي‌تواند حس کند به او سلام شده و يا دارد از او خدا حافظي مي‌شود. لحن و حسي که براي به کار بردن عبارت‌هاي سلام و خداحافظي به کار مي‌گيرد فراتر از انجام يک وظيفه‌ي اداري و کليشه‌اي ست.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;۸-&lt;/STRONG&gt; &lt;STRONG&gt;صدا:&lt;/STRONG&gt; شايد بسياري از مجريان راديو و تلويزيون اين جمله را به نقل از جزوه‌هاي آموزشي مدرسه‌ي BBC شنيده باشند که : «صداي تو منحصر به فرد است.» قطعا هر صدايي منحصر به فرد است حتي بدترين صداها. اما بسياري از صداهاي به زعم BBC منحصر به فرد، به يادماندني نيستند. صداي حميده آرميده اگرچه جزو صداهايي است که نمونه‌هاي مشابهي از آن را مي‌توان يافت و شنيد و چندان منحصر به فرد نيست؛ اما او به مدد لحن‌هاي پر فراز و فرودي که استفاده مي‌کند، اين صدا را از حد يک صداي متوسط به يک صداي شنيدني تبديل کرده است. اگرچه صداي او از حجم و گستردگي فرکانس‌ متوسطي برخوردار است؛ اما خالي از زنگ نيست.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;۹-&lt;/STRONG&gt; &lt;STRONG&gt;نگاه:&lt;/STRONG&gt; نگاهي گرم، صميمي و مستقيم به دوربين و مخاطب از جمله ويژگي‌هاي نگاه حميده آرميده است. با اين که حرکت چشم‌هاي او روي سطح اتوکيو قابل تشخيص است اما اين حرکت آزاردهنده نيست و کنترل شده است. البته فاصله‌ي بيشتر او از دوربين نسبت به ديگر مجريان صداي آمريکا را بايد در اين زمينه موثر دانست. به تازگي کارگردانان و تصويربرداران صداي آمريکا به تغييراتي در کادربندي رسيده‌اند. آن‌ها تا حدودي تشخيص مي‌دهند به تناسب کنش‌هاي فيزيکي و ضعف‌ها و قدرت‌هاي چهره‌ي مجريان فاصله و کادر‌بندي مناسبي انتخاب کنند که البته گاه به واسطه‌ي محدوديت‌هاي مربوط به دکور اين کادربندي‌ها چندان مناسب به نظر نمي‌رسند (دکور، تصويربرداري و کارگرداني برنامه‌هاي صداي آمريکا پس پايان بخش بيست و هفتم به طور مفصل بررسي خواهند شد).  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;۱۰-&lt;/STRONG&gt; &lt;STRONG&gt;فردیت:&lt;/STRONG&gt; بسياري از مجريان شبکه‌هاي راديويي و عموما تلويزيوني پيش از ورود به استوديو طنزها، گوشه-کنايه‌ها و جملات جذابي طراحي مي‌کنند تا برنامه‌ي خوبي به مخاطب خود ارايه کنند. فرديتي طراحي‌شده، شخصيتي از پيش ترسيم‌شده، حتي ژست‌هايي تمرين شده و طنزهايي از پيش هماهنگ شده؛ اين‌ها و بسياري از پيچ و خم‌هاي پنهان و پيداي يک اجراي راديويي يا تلويزيوني مواردي هستند که مجريان تا مغز استخوان آن‌ها را مي‌فهمند و مي‌دانند منظور نگارنده چيست. بسياري از مجريان پيش از حضور يافتن در استوديو حتي بر سر شوخي‌ها و طنز‌هاي خود با کارشناسان و ميهمانان برنامه به توافق مي‌رسند. براي طنازي جلوي دوربين و خوش‌آمد مخاطب کنايات و اشاراتي به کار مي‌برند که پيش از شروع برنامه بارها اثرگذاري آن را در ذهن مرور کرده‌اند و با اطمينان از اثر آن‌ها تا سرحد امکان مسلح به اين عبارات جلوي دوربين حضور مي‌يابند. مي‌کوشند تا تمامي اين عباراتِ از پيش طراحي شده في‌البداهه به نظر برسند و آني بودن آن‌ها را براي مخاطب باروپذيرتر کنند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;تعداد کمي از مجريان تلويزيوني و راديويي مي‌توانند ريسک کنند و به اتکاي في‌البداهگي خود با دستاني خالي از عبارت‌هاي يادشده جلوي دوربين يا پشت ميکروفن حاضر شوند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;حميده آرميده جزو مجرياني است که جلوي دوربين زندگي مي‌کند. جرات زيستن جلوي دوربين را يافته و با اتکا به اين اعتماد به نفس ديگر ضرورتي براي آراستن فرديت خود به ژست‌هاي مجري‌مآبانه نمي‌بيند. دست به مجري‌گري نمي‌زند. تا حدي با حضور بي‌دغدغه‌ي خود عليه مجري‌گري به معناي سنتي آن مي‌شورد. با وجود آن‌که او نيز گاه آرايه‌هاي کلامي و عبارت‌ها و طنازي‌هاي از پيش طراحي شده‌اي دارد چنان عمل مي‌کند که مخاطب، او را بدون مقاومت مي‌پذيرد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;رفتار تصنعي هر مجري تلويزيوني يا راديويي در مخاطب، مقاومتي را رقم مي‌زند که حاضر به پذيرفتن او نمي‌شود. حميده آرميده پذيرفتني است؛ حتي با وجود موضع‌گيري‌ها و اکنش‌هاي گاه عصبي؛ چرا که رفتاري صادقانه با خود و مخاطبش دارد. شخصيتي ساختگي از خود به دوربين عرضه نمي‌کند. دچار «جوٌ» دوربين نيست. برخي از مجريان در فاصله‌هايي که ميهمانان برنامه‌شان صحبت مي‌کنند و آن‌ها کاري جز گوش کردن ندارند لحظات عذاب‌آوري را پشت سرمي‌گذارند. نمي‌دانند با دست‌هايشان چه کنند. حالت‌هاي مختلفي براي دست‌ها، سر و اجزاي چهره‌ي خود انتخاب مي‌کنند اما تغيير بلافاصله‌ي اين حالت‌ها نشان از آن دارد که نمي‌دانند با خودشان بايد چکار کنند. آن‌ها روي دست خودشان باد مي‌کنند. حميده آرميده جلوي دروبين روي دست خودش باد نمي‌کند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;۱۱- کنش‌هاي فيزيکي:&lt;/STRONG&gt; لقب پر تحرک‌ترين و پرجنب و جوش‌ترين مجري صداي آمريکا را به کسي نمي‌توان داد جز حميده آرميده. تحرک او در مقابل دوربين و استفاده‌‌ي مداوم از حرکت دست، شانه‌ها و تمامي اجزاي چهره به اجراي او انرژي و هيجان خاصي مي‌بخشد. البته دکور، ارتفاع و نوع صندلي‌هاي اين برنامه و طبعا شکل نشستن مجري و ميهمانانش ضرورت يک اجراي پر تحرک را بيش از ديگر برنامه‌هاي صداي آمريکا ايجاب مي‌کند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;کنش‌هاي فيزيکي به اعتقاد نگارنده به دو گونه تقسيم مي‌شوند: «کنش‌هاي معناساز» و «کنش‌هاي حامل معنا». جزئيات اين دو کنش در پايان بخش بيست و هفتم به تفصيل شرح داده مي‌شوند. اما به اختصار مي‌توان گفت «کنش‌هاي معناساز» فراتر از کلام به توليد معنا مي‌پردازند و در خدمت کلام نيستند. کمتر ديده مي‌شود مجريان تلويزيوني از چنين تواني برخوردار باشند. در ايران مي‌توان از محمد سلوکي به عنوان يکي از نمونه‌هاي بسيار موفق نام برد. اما «کنش‌هاي حامل معنا» صرفا در خدمت عبارت‌ها و حس کلماتي هستند که مجري بر زبان مي‌راند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;کنش هاي فيزيکي حميده آرميده را بايد از نوع دوم، يعني «کنش‌هاي حامل معنا» دانست. او تمامي اجزاي چهره‌اش را براي انتقال حس و مفهوم مورد نظرش به کار مي‌گيرد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;يکي از اثرگذارترين و ابتدايي‌ترين کنش‌هاي فيزيکي اجرا، لبخند و داشتن چهره‌اي بشاش است. با آن که خط اخم در پيشاني آرميده به وضوح مشهود است، چهره‌اي شيرين و پذيرفتني دارد و اخم‌هاي گاه به گاهش نيز از آن‌جا که رفتارش تصنعي نيست براي مخاطب پذيرفتني است. چهره‌ي او حامل موجي مثبت است. موجي که مثبت بودن آن نه تنها در ميان مجريان بلکه در ميان تمامي آدميان ارتباطي به زيبايي و زشتي آن‌ها ندارد و تنها حسي است که از چهره‌ي فرد ساطع مي‌شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;قسمت بعدي اين تحليل به بيژن فرهودي، مجري برنامه‌ي «دو روز اول» اختصاص خواهد داشت. نفرات بعد هم به ترتيب علي جوانمردي کارشناس-مجري برنامه‌ي «روي خط» و «تفسير خبر»، وفا مستقيم، مجري سابق برنامه‌ي «خبرها و نظرها» و «تفسير خبر» و بهنام ناطقي گزارشگر برنامه‌ي «شباهنگ» هستند. از اين دوستان تقاضا مي‌کنم در صورت امکان به بنده لطف کنند و عکس‌هاي خود را (ترجيحا متفاوت و غيرتکراري) به همراه يک بيوگرافي مختصر براي استفاده در متن ارسال کنند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;نکته:&lt;/STRONG&gt; همان‌طور که ملاحظه مي‌کنيد در اين بخش يک معيار ديگر (ارتباط با کارشناسان) به معيارهاي ده‌گانه‌ي تحليل کارکنان صداي آمريکا اضافه شد. در بخش قبلي نيز يک معيار (کنش‌هاي فيزيکي) به مجموع معيارهاي نه‌گانه اضافه شده بود. نگارنده بعيد نمي‌داند در بخش‌هاي آينده معيارهاي اين تحليل که در حال حاضر به يازده مورد رسيده‌اند افزايش يابند؛ چرا که اساس شکل‌گيري اين تحليل برپايه‌ي کليشه‌ي خاصي نبوده و نيست و تلاش مي‌شود معيارهاي آن از دل بضاعت‌ها و ضعف‌هاي مجريان تمامي شبکه‌هاي راديويي و تلويزيوني کشف شوند. بنابر اين نگارنده خود را ملزم، موظف و پايبند به اسلوب ابتدايي نوشتار خود نمي‌داند و مي‌کوشد تا هر بار از متن خود فراتر رود. در انتظار انتقادهاي شما هستم.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 25 Oct 2009 00:43:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=eistgah&amp;postid=268</comments>
<dc:creator>eistgah</dc:creator>
<guid>http://eistgah.blogfa.com/post-268.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خودکشي پريسا فرهادي جلوي دوربين صداي آمريکا</title>
<link>http://eistgah.blogfa.com/post-267.aspx</link>
<description>&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;center&quot;&gt;&lt;strong&gt;تحلیل تکنیک های اجرایی ۲۷تن از کارکنان صدای آمریکا - قسمت چهارم: پريسا فرهادي، مجري برنامه‌ي «شباهنگ»&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;center&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;پريسا فرهادي&quot; hspace=&quot;0&quot; src=&quot;http://baznegar.org/files/parisa.jpg&quot; align=&quot;baseline&quot; border=&quot;0&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt; سال‌ها پيش، شايد هشت يا 9 سال پيش، توي سالن سينما تک موزه ي هنرهاي معاصر چهار مرد پشت ميزي روي صحنه نشسته بودند و اگر ذهنم ياري کند داشتند درباره‌ي تفاوت‌هاي مفهومي طراحي و نقاشي صحبت مي‌کردند. زنده‌ياد مرتضي مميز، غلامحسين نامي، مهدي سحابي و محمدابراهيم جعفري نام‌هاي همان چهار مرد بود. آن روز اگر اشتباه نکنم محمدابراهيم جعفري جمله‌اي گفت که سال‌هاست در ذهنم مقابل اين جمله تعظيم مي‌کنم. بدون اغراق اگر آن جمله زندگي مرا تغيير نداده باشد بايد اعتراف کنم جهتي اساسي به آن داد. او گفت: «بزرگ‌ترين هنر يک نقاش اين است که نقاشي از دست نقاشي نجات دهد و بزرگ‌ترين کار يک اديب آن است که ادبيات را از دست ادبيات نجات دهد؛ نيز کار يک موسيقيدان يا سينماگر هم آن است که موسيقي را از دست موسيقي و سينما را از دست سينما نجات دهد و....»&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;justify&quot;&gt;امکان ندارد به طور عادي و حتي بي هيچ بهانه‌اي دست‌کم هفته‌اي يک‌بار اين جمله در ذهن من چرخ نزند يا من گرد او نگردم. اما حالا پريسا فرهادي بهانه‌اي شده تا دوباره ذهنم اين جمله را طواف کند. او مجري اصلي يا در اصطلاح مرسوم اهالي راديو و تلويزيون مجري-مستر است؛ هرچند که نام او در فهرست نخستين اين تحليل جزو کارشناس-مجريان دسته‌بندي شده است که در ويرايش پاياني دسته‌بندي‌ها تغييراتي خواهند داشت و ترکيب حاضر اصلاح مي‌شود. &lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;justify&quot;&gt;اما چرا پريسا فرهادي، يکي از مجريان برنامه‌ي «شباهنگ» مقابل دوربين خودکشي مي کند؟ &lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;justify&quot;&gt;1- &lt;strong&gt;اجرای خبر:&lt;/strong&gt; پريسا فرهادي اجرايي کليشه‌اي و بدون خلاقيت دارد. او تلاش مي‌کند تا کليشه‌هاي تکراري، پرمصرف و مرسوم اجراي خبر را بدون هيچ دخل و تصرفي جلوي دوربين تکرار کند. اما اجراي او حتي به سقف کليشه‌هاي موجود نيز نمي‌رسد و او شکل ضعيفي از همين قالب‌ها را ارائه مي‌کند. تمامي‌ خبرها را با ريتمي يک‌نواخت، معمولي و بدون فراز و فرود اجرا مي‌کند. البته نمي‌توان منکر شد که اجراي او نسبت به زمان آغاز به کارش پيشرفتي نداشته است. مهم‌ترين تفاوت او نسبت به زمان آغاز به کارش ... براي خواندن ادامه‌ي متن روي ادامه‌ي مطلب کليک کنيد&gt;&gt;&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Sat, 17 Oct 2009 11:47:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=eistgah&amp;postid=267</comments>
<dc:creator>eistgah</dc:creator>
<guid>http://eistgah.blogfa.com/post-267.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>انوشيروان کنگرلو؛ مردي که کاش دست و دلش مي‌لرزيد</title>
<link>http://eistgah.blogfa.com/post-265.aspx</link>
<description>&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;center&quot;&gt;&lt;strong&gt;تحلیل تکنیک های اجرایی ۲۷ تن از کارکنان صدای آمریکا - قسمت سوم: انوشيروان کنگلرلو، کارشناس-مجري برنامه‌ي خبرها و نظرها&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;center&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;انوشيروان کنگرلو&quot; hspace=&quot;0&quot; src=&quot;http://baznegar.org/files/AKangarloo1.jpg&quot; align=&quot;baseline&quot; border=&quot;0&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;center&quot;&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;justify&quot;&gt; صبح يک روز بهاري، يعني بهار همين سالي که به پاييز رسيده، در راديو ايران برنامه‌ي زنده‌اي به نام «کيوسک» داشتم که پنج‌شنبه‌ها روي آنتن مي‌رفت به مناسبت روز تولد راديو در ايران، قرار بود با برخي از مجريان راديو گفت‌وگو کنم. يکي از گفت‌وگوها با محمد صالح علا بود. از او پرسيدم: «آقاي صالح علا تا به حال شده متني يا مطلبي را بخواهيد پشت ميکروفن راديو بخوانيد و دست و دل‌تان بلرزد؟»&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;justify&quot;&gt;صالح علا پاسخ داد: «من اصلا هميشه دست و دلم مي‌لرزد. حتي وقتي که پشت ميکروفن نيستم...»&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;justify&quot;&gt;پرسش بي‌ربطي بود از کسي چون صالح‌علا. راست مي‌گفت که هميشه دست و دلش مي‌لرزد. حتي باري شده بود که در برنامه‌ي «راه شب» داشت شعري مي‌خواند که از همان مصرع آغازين گريه‌اش گرفت و تا پايان آن گريست. شايد بايد مي پرسيدم تا به حال شده که دست و دلت نلرزد؟ و پرسش آن روز را مي‌گذاشتم براي روزي که بتوانم آن را از انوشيروان کنگرلو بپرسم. مردي که انگار مي‌کني اصلا دست و دلي ندارد تا بلرزند. &lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;۱- اجراي خبر:&lt;/strong&gt; اجراي يک خبر را شايد بتوان به پرواز يک هواپيما و يا اجراي يک قطعه موسيقايي تشبيه کرد. يک هواپيما از روي باند حرکت مي‌کند، رفته رفته اوج مي‌‌گيرد، در حين پرواز بنا به ضرورت‌هايي ارتفاع خود را افزايش يا کاهش مي‌دهد و سرانجام فرود مي‌آيد. &lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;justify&quot;&gt;انوشيروان کنگرلو  را مي‌توان از حيث اجراي خبر نه تنها در ميان مجريان صداي آمريکا بلکه در ميان مجريان تراز اول سازمان صدا و سيماي ايران و حتي جهان، جزو برترين‌ها به شمار آورد. او مي‌داند هر خبر را بايد با چه لحني آغاز کند. ضرورت‌هاي موسيقايي هر متن را مي‌شناسد. ضرورت‌هاي چندصدايي خواندن خبر را به‌هنگام و بجا رعايت مي‌کند و سرانجام آن‌گونه که روح کلي‌خبر و جنس کلمات پاياني آن ايجاب مي‌کنند فرود مي‌آيد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;justify&quot;&gt;بزرگترين ويژگي او اين است که نه تنها هر خبر را تخت اجرا نمي‌‌کند بلکه مي‌داند لحن شروع خبر بعدي و اخبار بعدتر را بايد تغيير دهد و تمامي خبرها را با يک لحن شروع ... &lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;justify&quot;&gt;براي ديدن متن كامل روي ادامه‌ي خبر كليك كنيد&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Fri, 09 Oct 2009 17:27:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=eistgah&amp;postid=265</comments>
<dc:creator>eistgah</dc:creator>
<guid>http://eistgah.blogfa.com/post-265.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>لونا شاد؛ مجري خوبي که استانداردهاي اجرا را بلد نيست</title>
<link>http://eistgah.blogfa.com/post-264.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt; &lt;STRONG&gt;تحلیل تکنیک های اجرایی ۲۷تن از کارکنان صدای آمریکا (قسمت دوم : لونا شاد؛ مجری-کارشناس برنامه شباهنگ)&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;لونا شاد&quot; hspace=0 src=&quot;http://baznegar.org/files/luna2.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;در پست قبلي اشاره کردم که نوشتن اين تحليل يک سال پيش آغاز شده بود و پس از مدتي وقفه نوشتن آن دوباره از سر گرفته شد. زماني که نوشتن آن آغاز شد هنوز لونا شاد به عنوان مجري اصلي برنامه ي شباهنگ حضور داشت و از اين شبکه ي تلويزيوني نرفته بود. با آن که پس از ادامه ي نگارش اين تحليل به بازنويسي بخش هاي پيشين پرداختم از تبديل زمان جملات مربوط به لونا شاد به گذشته خودداري کردم و ترجيح دادم زمان جمله ها دستکاري نشوند.&lt;BR&gt;در دانش‌نامه‌ي آنلاين ويکي‌ پديا درباره ي لونا شاد نوشته شده: «لونا شاد با نام اصلی &quot;مه‌نور شادزی&quot;  زادهٔ ۱۶ اوت ۱۹۷۲ در شهر اصفهان ایران گوینده تلویزیونی و بازیگر سینما است. وی در سال ۱۹۸۴ در سن ۱۲ سالگی ایران را ترک کرد و به همراه خانواده‌اش به فرانسه رفت. او پس از گذراندن دوره دبیرستان در رشته فلسفه، در رشته بازرگانی بین‌المللی در پاریس تحصیل کرد و به مدت سه سال در بخش بورس سهام در بانکی فرانسوی کار کرد. در ۲۸ سالگی پس از گذراندن یک دوره کلاس خصوصی یک ساله در زمینه تئاتر به این رشته روی آورد.»&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt; 1-  اجراي خبري:&lt;/STRONG&gt; لونا شاد می تواند رتبه بدترین و غلط‌ترین شیوه اجرای خبر در صدای آمریکا را به خود اختصاص دهد. ضعف او در اجرای خبرهای سیاسی به گونه‌ای است که مانع از توجه مخاطب به خبر می شود. او در حین خواندن خبر بر کلماتی تأکید می‌گذارد که به هیچ وجه نیاز به تأکیدگذاری‌هایی وی ندارد و شاید این تأکید گذاری‌ها دليلي جز یافتن فرصتی برای نفس‌گیری ندارند؛ چرا که او در یک نفس بیش از 13 کلمه را نمی تواند با صدایی یک‌دست اجرا کند و ناگزیر از نفس گیری‌های زود به زود است. (يک مجري معمولي دست‌کم بايد 20 کلمه را در يک نفس بخواند.) از سویی بخشی از آکسان‌گذاری‌ها یا تأکیدهای ریتمیک لهجه‌ی اصفهانی او،... براي ديدن متن كامل روي ادامه‌ي مطلب كليك كنيد.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 05 Oct 2009 20:04:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=eistgah&amp;postid=264</comments>
<dc:creator>eistgah</dc:creator>
<guid>http://eistgah.blogfa.com/post-264.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تحلیل تکنیک های اجرایی 24 تن از کارکنان صدای آمریکا (قسمت نخست: جمشيد چالنگي و ستاره درخشش)</title>
<link>http://eistgah.blogfa.com/post-263.aspx</link>
<description>&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;justify&quot;&gt;شبکه تلویزیونی صدای آمریکا (VOA) به عنوان یک رسانه فارسی زبان از ضریب نفوذ بالایی در مردم ایران برخوردار است. فراتر از نفوذ آشکار و ملموس این رسانه در افکار عمومی و خانواده های ایرانی می توان رد پای به کارگیری تکنیک های این رسانه را در شبکه های خبری ایران نیز یافت. اثر پذيري از اين تکنيک ها را در حوزه‌هايي چون طراحي استوديوهاي خبري و طراحي وله يا آرم‌ برنامه‌ها و ديگر اجزاي ساختاري و سخت‌افزاري آن ها نيز مي‌توان يافت که البته به هيچ عنوان اين مقوله جزو دغدغه‌هاي اين نوشتار نيست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;justify&quot;&gt;تلويزيون صداي آمريکا که تا پيش از ظهور شبکه‌ي تلويزيوني بي‌بي‌سي فارسي يکه‌تاز عرصه‌ي اطلاع‌رساني و ارائه تحليل هاي متفاوت از شرايط سياسي، اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي، ورزشي و... ايران، خاورميانه و به طور کلي جهان بود. اما ظهور تلويزيون فارسي بي‌بي‌سي به عنوان يک رقيب جدي و قدرتمند تلويزيون صداي آمريکا را از نشستن در راس هرم اطلاع‌رساني پايين کشيد و شانه به شانه‌ي او به رقابت با اين رسانه پرداخت. &lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;justify&quot;&gt;هيچ يک از اين دو شبکه در نهايت موفق نشدند برتري رسانه اي خود را به طور کامل به ديگري تحميل کنند اما مي توان به تفاوت‌هايي کلي ميان اين دو رسانه اشاره کرد که هر يک از اين تفاوت ها باعث مي شود تا مخاطبان فارسي زبان اين دو شبکه را در فهرست ... براي ديدن متن كامل روي ادامه‌ي مطلب كليك كنيد&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Sat, 03 Oct 2009 22:45:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=eistgah&amp;postid=263</comments>
<dc:creator>eistgah</dc:creator>
<guid>http://eistgah.blogfa.com/post-263.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کردستان؛ وطن من؛ مرغي که در عروسي و عزا سرش را مي‌برند</title>
<link>http://eistgah.blogfa.com/post-262.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;از وقتي که هر روز خبر تازه اي از ترور شخصيت هاي رسمي و چهره‌هاي حکومتي شهر سنندج مي رسد با يک جمله ي ثابت از طرف مردم، تمام دوستان و آشنايان مواجه مي شوم: «بابا دم همشهرياتون گرم!».&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;به وضوح مي بينم انگار اين ترورها آبي روي آتش دل کساني است که از وقايع اخير کينه اي عميق از حاکميت به دل گرفته اند. برخلاف همه ي دوستانم با اين خبرها نه تنها خوشحال نمي شوم بلکه هر بار دست و دلم بيشتر مي لرزد؛ چرا که فکر مي کنم دوباره قرار است براي نجات ايران، وطن من کردستان همچون مرغ عروسي و عزا سر بريده شود. کردستاني که گويي مثل يک وصله‌ي ناجور به ايران چسبيده است و در هر شرايطي فقط به نابودي آن مي‌انديشند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;آيا اين ترورها قرار است پيش‌درآمد سرکوب تمام عيار وطن ما «کردستان» باشند؟ وطني که حاکميت هرگز حاضر نبوده است به مديريت بومي آن تن دردهد. وطني که اصولا تعلق داشتن به آن جرمي نابخشودني‌ست. زبان کردي در آن تدريس نمي شود و اگر خيلي ها دستشان برسد بدشان نمي آيد با يک ضربدر قرمز آن را از نقشه ي ايران محو کنند. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 20 Sep 2009 03:05:06 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=eistgah&amp;postid=262</comments>
<dc:creator>eistgah</dc:creator>
<guid>http://eistgah.blogfa.com/post-262.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تکذيب خبر پلمپ خبرگزاري اميد از سوي وزارت اطلاعات</title>
<link>http://eistgah.blogfa.com/post-261.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;خبر امير فرشاد ابراهيمي درباره‌ي پلمپ خبرگزاري اميد از سوي وزارت اطلاعات را که خواندم شکه شدم. درست در ساعتي که ايشان مي گويند همه بچه هاي اميد با سردبير جلسه داشتند. خبري از وزارت اطلاعات و ماموران حفاظت اطلاعات قوه قضاييه هم نبود. فقط قرار شد خبرگزاري از زير مجموعه شرکت اميدگستر به زيرمجموعه روابط عمومي سازمان بازنشستگي کشوري منتقل شود. اما قرار شد شرکت اميد گستر منحل شود و به همين منظور هيات مديره اي سه نفره براي انحلال انتخاب شدند تا امور مربوط به تسويه حساب کارکنان شرکت پيگيري شود.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اين ماجرا هيچ ارتباطي به شرايط اخير ندارد و موضوعي کاملا داخلي است. نمي دانم منبع خبر آقاي امير فرشاد ابراهيمي کيست اما ضمن تشکر از لطف ايشان که با تمام قوا خبرگزاري هاي و تمام خيابان هاي تهران را رصد مي کنند بايد عرض کنم اين يک قلم خبر از بيخ و بن تکذيب مي شود.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;مطمئن باشيد آقاي امير فرشاد خان ابراهيمي بنده با سوابق سياهي که دارم به عنوان دبير تحريريه اين خبرگزاري اگر با حضور ماموران وزارت اطلاعات مواجه مي شدم قطعا در مقام يک سي‌.ان.ان ايراني اين خبر را در اقصا نقاط عالم جار مي زدم. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما در مورد خبرگزاري اميد بايد عرض کنم در حال حاضر فعاليت خبرگزاري قرار است با تعديل نيرويي اندک دوباره ادامه يابد. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;البته من بنا به دلايلي کاملا شخصي از ادامه همکاري با اميد معذور خواهم بود.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 14 Sep 2009 15:07:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=eistgah&amp;postid=261</comments>
<dc:creator>eistgah</dc:creator>
<guid>http://eistgah.blogfa.com/post-261.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بزرگداشت مقام شامخ سيدابراهيم نبوي در کنگره‌‌ي بيماري‌هاي قلبي</title>
<link>http://eistgah.blogfa.com/post-260.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 314px; HEIGHT: 344px&quot; height=1863 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.rahesabz.info/images/photos/News_20090721010332.jpg&quot; width=1528 align=right border=0&gt;گاهي فکر مي کنم هيچ کس در عالم روزنامه‌نگاري به اندازه‌ي سيدابراهيم نبوي شايسته‌ پاسداشت نبوده است. در اين سال‌ها و اين روزها يکي از اثرگذارترين روزنامه‌نگاران و طنزنويساني بوده که بدون اغراق نسبت به 90 درصد رويدادهاي سياسي،‌اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي، ورزشي و... واکنش‌هاي سريع و اثرگذاري نشان داده است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;شايد آن چه سيدابراهيم نبوي را به عنوان يک روزنامه‌نگار شاخص از ديگر هم‌نسلان و هم‌کيشانش متمايز مي‌سازد حجم و کيفيت نوشته‌هاي اوست. مردي که بسيار مي‌نويسد. خوب مي‌نويسد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;با آن که روزنامه‌نگاري ما پس از سيدابراهيم نبوي شاهد ورود دو نسل جديد از روزنامه‌نگاران و ستون‌نويسان بوده است اما هنوز کسي نتوانسته جايگاه و پايگاهي همطراز اين طنزنويس به دست بياورد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;او از تمامي ظرفيت‌ها و توانش‌هاي زبان طنز بهره مي‌گيرد. خلق موقعيت‌هاي طنز، خلق طنزهاي زباني، توليد تصويرهاي طنزآميز و کاريکاتور با استفاده از زبان، احضار شخصيت پشت‌پرده آدم‌هايي که از آن‌ها مي‌نويسد و نثر شيرين و خواندني از جمله کلي‌ترين توصيف‌هايي است که مي توان از آثار او به دست دارد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اگر درست به خاطر داشته باشم سال 81 يا 82 من اين سعادت را داشته ام که در پاويون تشريفات نمايشگاه بين‌المللي کتاب تهران شاهد نوشتن يکي از طنزهاي او باشم. آن روزها داشتيم کتاب‌هفته را به صورت روزانه به عنوان ويژه نامه‌ي نمايشگاه منتشر مي‌کرديم. چنگيز محمودزاده دوست عزيز و يار آن روزهاي پرخاطره، نبوي طناز و بدخلق را شکار کرده بود و آورده بود آنجا تا با او مصاحبه کند. مصاحبه که تمام شد نشست و همان جا ظرف چند دقيقه ستون طنزي را که آن روز بايد به روزنامه تحويل مي داد نوشت و فکس کرد براي روزنامه. کدام روزنامه؟ به گمانم روزنامه «بنيان» بود. فکر کنم همچين تيتري هم داشت که : «از چه چيزي به ياد چه کسي مي افتيم» و يکي از سطرهايش که يادم ماند با آن خط درشت و جوهر روان‌نويسي که روي کاغذ کاهي تن کشيده بود: «چاله‌ چوله‌ي خيابان‌ها: الويري». لابد شهردار بوده الويري... اگر اين همه مي نويسم لابد و حال ندارم با جست‌وجويي اينترنتي به اين همه لابد پاسخ بدهم به اين خاطر است که گاهي ترجيح مي دهم خودم را با همين حافظه‌ آشفته و درهم ثبت کنم و ببينم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اما برگرديم به سيدابراهيم نبوي. از اثرگذاري او بر فضاي سياسي، اجتماعي و مخاطبي که پاي ثابت نوشته‌هاي اوست بگذريم بايد گفت سيدابراهيم نبوي نقشي پنهان و کشف‌نشده دارد که هرگز کسي تا کنون از آن سخن نگفته است. تاثير نوشته‌هاي نبوي بر بيماري‌هاي قلبي، فشار خون، امراض عصبي و به طور کلي بهداشت و سلامت جامعه يکي از مورادي است که تاکنون کسي به آن نپرداخته است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;تصور کنيد وقتي صبح از خواب بيدار مي‌شويد و خبري يا اظهارنظري مي خوانيد يا با رويدادي مواجه مي شويد که شما را به استفاده از فحش خواهر، مادر، زن، ناموس و... ترغيب مي‌کند و با وجود استفاده از تمامي اين فحش‌ها باز هم آرام نمي‌گيرد؛ اما به ناگاه قلمي غيبي ازسوي سيدابراهيم نبوي به نجات شما مي‌آيد و چنان آبي روي آتش مي‌ريزد که هيچ يک از فحش‌هاي يادشده نمي‌توانند زبانه‌اي از اين آتش را کوتاه کنند. به طور کلي سيدابراهيم نبوي مانع مسدود شدن عروق، لمس شدن يک طرف بدن، افزايش فشار خون، جلوگيري از تشديد بيماري‌هاي عصبي و سکته قلبي مي‌شود. از اين روست که فکر مي‌کنم هرگز آيين بزرگداشتي‌ تا اين حد به تاخير نيفتاده است. و هرگز کسي در عالم روزنامه‌نگاري و حتي پزشکي تا بدين حد شايسته و بايسته‌ي تجليل و پاسداشت نبوده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اما فراتر از اين کارکردها اگر بخواهيم جايگاه سيدابراهيم نبوي را در فضاي روزنامه نگاري معاصر تبيين کنيم بايد گفت به غير از مسعود بهنود او تنها کسي است که در ميان نويسندگاني که مهاجرت کرده اند هنوز تحليل‌هايي زنده، به روز، واقعي و عميق و قابل تامل دارد. سيدابراهيم نبوي با آن که سال‌هاست در ايران زندگي نمي کند اما فسيل نشده و ارتباطي منطقي و واقعي با جامعه ايراني دارد. او در نوشته‌هاي جدي خود هم جايگاه قابل توجه و ويژه اي را براي خود رقم مي‌زند و نوشته‌هاي جدي او نيز در تحليل شرايط سياسي کشور قابل تامل به شمار مي‌آيند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;سيدابراهيم نبوي که او را به نام «داور» نيز مي‌شناسيم کار روزنامه نگاري را از روزنامه‌ي کيهان آغاز کرد. بعدها در نشريه «مهر» وابسته به حوزه هنري کار مي‌کرد و در روزنامه‌هاي همشهري، صبح‌امروز، آفتاب،‌ جام جم و نشريات بسياري قلم زده است. او را به &lt;A href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85_%D9%86%D8%A8%D9%88%DB%8C&quot; target=_blank&gt;روايت ويکي پديا&lt;/A&gt; بيشتر بشناسيد.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 04 Aug 2009 10:32:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=eistgah&amp;postid=260</comments>
<dc:creator>eistgah</dc:creator>
<guid>http://eistgah.blogfa.com/post-260.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کشورهاي دانمارک و آلمان؛ عقب‌مانده‌ي ذهني و بدني</title>
<link>http://eistgah.blogfa.com/post-259.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt; همانطور که در عکس مي‌بينيد از پرچم کشورهاي دانمارک و آلمان به عنوان دو نماد عقب‌ماندگي ذهني و بدني استفاده شده است. اين ساختمان درست در قلب پايتخت ايران واقع شده است؛ يعني ميدان هفت‌تير، ابتداي بزرگراه مدرس، بعد از نخستين پل عابر پياده. دو لنگه‌ي در ورودي انجمن حمايت از عقب‌ماندگان ذهني و بدني با پرچم کشورهاي دانمارک و آلمان پوشش يافته و پرچم ياحسين را هم مي‌توانيد زير تابلوي انجمن و بالاي در ورودي ببينيد. همانطور که مي‌دانيد بزرگراه مدرس دقيقا مسيري است که بسياري از کارکنان سفارت‌خانه‌ها که در شمال شهر بنا شده‌اند از آنجا عبور مي‌کنند و حتي مي‌توان اين ساختمان را از داخل ماشين و در حين عبور از بزرگراه نيز مشاهده کرد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.mytasvir.com/photo/gallery/14a75356544b6c.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.mytasvir.com/gallery/image/730/14a752c66343c7.jpg&quot; align=textTop border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 02 Aug 2009 07:30:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=eistgah&amp;postid=259</comments>
<dc:creator>eistgah</dc:creator>
<guid>http://eistgah.blogfa.com/post-259.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
